تبليغاتX
طبل حلبی
فصلی جدید در راه است صدای گامهای پاییز را می شود حس کرد . هوا خنکتر شده .

پادشاه فصلها فصل دلشوره پاییز همیشه آمدنش با دلشوره همراه بوده از کودکی از همان موقع که می خواستم بار اول به مدرسه بروم . دلشوره ای دایمی با آغاز هر سال تحصیلی

فصل رویا پردازی رویاهای بزرگ که با نزدیک شدن پاییز در مخیله انسان شروع به جولان میکنند

و آخرای بهار سال بعد دیگه چیزی ازشون نمی مونه. خرداد که می رسه همه چیز رنگ واقعیت میگیره

دیگه چیزی از رویا باقی نمونده

+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در جمعه دوازدهم شهریور 1389 و ساعت 16:44 |
رویاها مثل کاغذ هستند

خیس که شدن چروک میشن و به درد نخور

ما که رویایمان زیر باران بی وقفه مهرورزی و عدالت خیس شد

رویای شیرینمان  در چشم به هم زدنی نقش بر آب شد

ازشب بیست و دوم تا صبح بیست و سوم

وما ماندیم ودریغی و آهی

وصدایی که در گوشمان نجوا میکرد : دوباره از نو . از اول

اما دیگر رمقی نمانده

حزین آوای شهریار شهر سنگستان در گوشمان پیچید وصدا کرد

انگار اخوان همین امروز آن را سراییده

انگار هنوز زمستان به پایان نرسیده

انگار باران نمی خواهد بند بیاید

+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 18:21 |
۱- خوشتیپ تر از بقیه است

۲- ۸ سال سابقه ریاست جمهوری داره اینم روش

۳- زیر عبای شکلاتیش خیلیها می تونند خیلی کارها کنند

۴- یزدی است و اهل پشمک و باقلوا

۵ - تساهل وتسامح داره

۶- اشکش در مشکشه

۷- از کارهای تدارکاتی خوشش می آد

۸- باعث افزایش مصرف داروی نظافت میشه

۹- زنها راحتتر می تونن برن خرید

خوب فکر می کنم این همه کافی باشه تا دورباره خاتمی رای بیاره

+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 16:46 |
 شرابی تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش        که تا یکدم بیاسایم زدنیاو شرو شورش
بعضی وقتها به قدیمیها غبطه می خورم که چه دنیای ساکت وآرامی داشتند . همه چیز تولید به مصرف بود . تمام مایحتاج در دسترس . گوششان را صدای هیچ ماشینی آزرده نمیکرد . اما واقعیت به خود می آردم . ودرخشانی تمدن و تلالو رنگهای زیبایش مرا به خود می خواند . شکوه پیشرفت وتمدن بشری را حس می کنم . و مطمئنم اگر مسافری از گذشته به امروز بیاید حتی سده گذشته در برابر پیشرفتهای خیره کننده آدمی هاج و واج می ماند و حسرت دورانی را که بدون تلویزیون کامپیوتر و اینتر نت و موبایل وماهواره واتومبیل های شیک وتند رو وهواپیما های عظیم مسافر بری و ..... گذرانده می خورد . هریک د رنوع خود معجزتی از فکر انسان صنعتی ومدرن . اما شاید باید درحسرت شاعری بودکه بانگ نایش آتش بود  یا ملائک را در حین زدن در میخانه می دید .  اما می شود هر وقت دچار نوستالژی گذشته می شویم سراغ آنان رفت واز امکانات دنیا مدرن نیز بهره مند شد.

+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 19:59 |
تلویزیون مشحون است از برنامه های عزاداری آیت الله خمینی .مردمی را نشان می دهد که در عزایش به سرو سینه می زنند . نقل خاطرات شاگردانش و اعضای خانواده اش و جالبترین قسمت پخش قسمتهایی از مجلس خبرگان رهبری برای انتخاب رهبر در سال 68 است که تا کنون پخش نشده بود .وسخنرانی رفسنجانی در آن مجلس در حمایت از رهبری خامنه ای . وپشت تریبون رفتن خامنه ای به عنوان تنها مخالف رهبر شدنش . رفسنجانی در حمایت از رهبری خامنه ای به نقل خاطراتی از بنیانگذار می پردازد که تا آن زمان مصالح مملکت مانع ازافشاء آنان بوده است .
هاشمی مرد مدیریت بحران است .مساله رهبری را به نحو شایسته ای جمع وجور کرد . خیلیها در این نظام باید قدرش رابدانند . از پذیرش قطعنامه تا تعیین رهبر بزنگاههای مهمی در تاریخ بودند که اوبه خوبی از پس مدیریت آن بر آمد .
وشعر پایانی :
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن     دور فلک درنگ ندارد شتاب کن        
 
+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 0:49 |
این سومین آغازمه دروبلاگ نویسی
تفاوت ایندفعه با دفعات قبلی اینه که امروز خیلی محدودم . توی یه شهر کوچیک به اسم خاش اونم توی کارخونه سیمان از ساعت 6 تا 18 . در چنین محیطی آدم نه فرصت رفت و آمد با بقیه رو داره نه  فرصت یک مطالعه عمیق وجدی فقط خرکاری و اضافه کاری برای جمع وجور کردن خرج جشن آغاز زندگی مشترکی که قراره  تیرماه برگزار بشه. کاملا آدم دلمرده میشه . بیشتر احساس می کنی که پوچی .
راستش به خاطر این دوباره شروع کردم که دلم برای نوشتن تنگ شده بود خیلی وقت بود غیر از زمینه کار چیزی واسه خودم واسه دلم ننوشته بودم  . می خواستم لااقل توی این زندگی تکراری وکسالت بار هر روزه لااقل این لذتو از خودم دریغ نکنم . گرچه تجربه های قبلیم زیاد موفق نشد ونتونستم مخاطب زیادی جذب وبلاگم کنم البته اگر مخاطب زیاد و موفقیت بدونیم ولی باز آغازی دیگر
و در پایان بیتی از حافظ :
جانا طریق رندی از محتسب بیاموز    مست است و در حق او کس این گمان ندارد
+ نوشته شده توسط محمد جلال کمالی در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 20:47 |


Powered By
BLOGFA.COM